السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

507

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

رياست حقيقى ، رياست ملك و حكومت نيست ، همانا رياست حقيقى در آخرت است ، منزّه است آفرينندهء نور ) . در سورهء چهل و هفتم مىفرمايد : ( اى داود آيا مىدانى چرا بنى اسرائيل را مسخ كردم و آنها را به صورت بوزينه و خوك در آوردم ؟ براى اينكه هر وقت توانگرى به نزدشان مىآمد او را گرامى مىداشتند ، امّا وقتى فقير و مسكينى به نزدشان مىآمد او را تحقير كرده و از او انتقام مىگرفتند ، لعنت من بر هر فردى كه در بارهء فقير و غنى به يكسان حكم نكند واجب شده است ، شما در دنيا از تمايلات و هواى خود پيروى مىكنيد ، آن زمان كه در پيشگاه من به تنهايى حاضر مىشويد چه راه نجاتى داريد ؟ چقدر شما را از هتك حرمت مؤمنان نهى كردم ولى همواره زبان شما در هتك آبرو و احترام مردم بلند است ، منزّه است آفرينندهء نور ) . در سوره شصت و پنج مىفرمايد : ( در هنگام سخن گفتن غرّا و فصيح هستيد ، امّا هنگام عمل ، كوتاهى مىكنيد ، اگر در سخن كوتاهى كرده و در عمل كوشا بوديد ، براى شما بهتر بود ، اى داود بر بنى اسرائيل ماجراى مردى را بگو كه مسلّط بر همهء اقطار زمين شد ، امّا در جهت فساد در زمين كوشيد و حقّ را مسكوت نمود و باطل را ظاهر كرد و دنيا را آباد كرد و قلعه‌هايى بر پا نمود و اموال فراوانى جمع كرد ، وقتى كه در اوج غفلت و غرق در امور دنيا بود ، به زنبورى فرمان دادم كه از راه گونه او وارد شود ، زنبور گوشت گونه او را خورد و تورّم و زخم و جراحت عميقى بوجود آمد كه از آن چرك و خون ترشّح مىكرد ، براى درمان به او گفتند : گوشت صورت خود را ببرد و چون چنين كردند هر كس نزديك او مىنشست از بوى تعفّن او آزرده مىشد و سرانجام از همان جراحت همه مغز و سر او از بين رفت و بدن او را بدون سر دفن كردند ، پس اگر آدميان بخواهند عبرت بگيرند ، بايد از ماجراى او عبرت گيرند ، امّا آنها به سر گرمى و بازيچهء دنيا مشغولند ، آنها را رها كن تا به اين ورطه غوطه‌ور باشند ، تا آن زمان كه امر من محقّق شود ، و من اجر نيكوكاران را ضايع نمىسازم ، منزّه است آفريننده روشنائيها ) .